شمارهٔ ۷۲ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شاه بتان ماه رخان عرب رسید
با قامت چو نخل و لب چون رطب رسید
لب بر لبم نهاد و روان کرد عاقبت
جانم بلب رسید چو جانم بلب رسید
چون جان تازه یافت لبم از لبان او
ایدل بیا که موسم عیش و طرب رسید
محبوب را نگر که چون عاشق نواز شد
مطلوب را نگر که بگاه طلب رسید
این سلطنت ز فقر و فنا گشت حاصلم
وین ملک نیمروز مرا نیمشب رسید
رنجی نکش که لایق بیقدر و قیمتی است
هر راحتی که آن بکسی بی تعب رسید
بیحرمت و ادب نرسد مرد هیچ جا
هرجا کسی رسید ز راه ادب رسید
بی نسبت و نسب نشده کی رسید بدوست؟!
ایدوست کس بدوست ز راه نسب رسید
برداشت مغربی سبب مغربی ز راه
تا بی سبب بحضرت آن بی سبب رسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر زیبای عاشقانه، شاعر از محبوبی سخن میگوید که با زیبایی و جذابیتش، دل او را تسخیر کرده است. او به توصیف قامت و لبان محبوب میپردازد و میگوید که بوسهای که با لبان او تجربه کرده، جان جدیدی به او بخشیده است. شاعر دعوت میکند که در این فصل شادی و سرور، به عیش و طرب بپردازند. او همچنین به جایگاه عشق و ادب اشاره میکند و میگوید که هیچکس بدون رعایت آداب و اخلاق نمیتواند به محبوبی برسد. در نهایت، اشاره به فقر و فنا نیز دارد و زندگی را با لحظاتش و رسیدن به خوشیها و راحتیها مقایسه میکند.