نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جانم از پرتو روی چنان می‌گردد

که دل از آتش او آب روان می‌گردد

هرچه پیداست نهان می‌شود از دیده جان

چون بر آن دیده جمال تو عیان می‌گردد

هرکه از تو اثر نام و نشان می‌یابد

از خود او بی‌اثر و نام و نشان می‌گردد

چون ز جان، جان جهان جمله نهان گشت به کل

آنچه جان طالب آن است، همان می‌گردد

دل چو کَونی است که اندر خم چوگان وی است

روز و شب بی‌سر و بی‌پای از آن می‌گردد

حسن مجموع جهان در نظرم می‌آید

چون که بر روی تو چشم نگران می‌گردد

چو بتم گه به لطافت نظری می‌فکند

ز لطافت تن من جمله چو جان می‌گردد

گرچه پیداست رخ دوست چو خورشید ولی

هم ز پیدایی خود باز نهان می‌گردد

آنکه او منعقد جان و دل مغربی است

مغربی در طلبش گرد جهان می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است و نشان می‌دهد که چگونه عشق به معشوق جان را متحول می‌کند. شاعر می‌گوید زمانی که به چهره معشوق نگاه می‌کند، همه چیز دیگر از جلوی چشمش محو می‌شود و تنها زیبایی او در نظرش می‌آید. همچنین بیان می‌کند که عشق به معشوق باعث می‌شود انسان از خود بی‌خبر شود و تمام وجودش در جستجوی او غرق گردد. در نهایت، زیبایی و محبوبیت معشوق به قدری بالاست که حتی در ظاهر معمولی هم به شکلی خیره‌کننده جلوه‌گر می‌شود و بر زندگی عاشق تأثیر می‌گذارد. شاعر به نوعی به بیان جدایی و پیوستگی جان و دل در عشق و جستجوی معشوق می‌پردازد.