نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلی که با رخ زلف تو همنشین باشد

مجرد از غم و شادی و کفر و دین باشد

بود ز کفر و ز اسلام بی خبر آن دل

که زلف و روی تواش روز شب قرین باشد

خود ز بهر تفاخر ز خرمن آن کس

که خوشه چین تو بوده است خوشه چین باشد

کجا به ملک سلیمان و خاتمش نگرم

مرا که مملکت فقر درّ نگین باشد

مرا که جنت دیدار در درّ درون دلست

چه التفات بدیدار حور عین باشد

کجا ز لذت دیدار او خبر یابی

ترا که میل به شیر و با انگبین باشد

به پیش دیده ی ما غیر و عین هردو یکیست

نظر بعین کند هر که با یقین باشد

بدوز دیده ز غیر آنگهی بعین نگر

بعین کی نگرد هر که غیر بین باشد

بیا و دیده از مغربی بوان ستان

ببین که هرچه بگفت او چنین، چنین باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال دل عاشقانی می‌پردازد که با زیبایی و زلف معشوق خود دچار شگفتی و مسرت هستند. دل آن‌ها از غم و شادی و همچنین از موضوعات کفر و دین بی‌خبر است، زیرا در دنیای عشق، زیبایی یار برای آن‌ها همه‌چیز است. شاعر به مقایسه عشق و زیبایی با معانی بزرگ دیگری چون ملک سلیمان و بهشت می‌پردازد و می‌گوید که عشق واقعی در درون دل است. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که واقعیات و لذت‌های عشق را نمی‌توان با چیزهای مادی و دنیوی سنجید. در نهایت، شاعر از مخاطب می‌خواهد که با نگرش درست و بدون توجه به چیزهای غیر، به زیبایی یار نگاه کند.