شمارهٔ ۷۷ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد
بر عکس رخ خویش نگارم نگران شد
شیرین لب او تا که به گفتار درآمد
عالم همه پر ولوله و شور و فغان شد
چون عزم تماشای جهان کرد ز خلوت
آمد به تماشای جهان جمله جهان شد
هر نقش که او خاست بر آن نقش برآمد
پوشید همان نقش و بدان نقش عیان شد
هم کثرت خود گشت درو واحد خود دید
هم عین همین آمد و هم عین همان شد
جائی همه اسم آمد و جایی همگی رسم
جائی همه جسم آمد و جائی همه جان شد
هم پرده برانداخت ز رخ کرد تجلّی
هم پرده خود گشت و پس پرده نهان شد
ای مغربی آن یار که بی نام و نشان بود
از پرده برون آمد و با نام و نشان شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و تاثیر حضور یک دوست یا محبوب بر جهان و دل شاعر است. زمانی که تصویر دوست در آینه ظاهر میشود، شاعر نسبت به خود نگران میشود. وقتی محبوب سخن میگوید، همه چیز در عالم به هیجان میآید. وقتی که او تصمیم میگیرد جهان را مشاهده کند، خود جهان تبدیل به تماشاگری برای او میشود. هر نشانهای که او ایجاد میکند، به وجود میآید و توجهات را جلب میکند. در این حال، او همگونی و وحدت را در کثرت میبیند و همه چیز را در خود میجوید. شاعر به زیبایی این یار مغربی اشاره میکند که به رغم نامشخص بودن، پس از ظهور، با نام و مشخصات واقعیاش شناخته میشود. در واقع، این شعر به موضوع عشق و تجلی زیبایی الهی و انسانی پرداخته است.