شمارهٔ ۷۹ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بی نقاب آن جمال نتوان دید
در رخش جز مثال نتوان دید
روی او را بزلف و خال توان
دید بی زلف و خال نتوان دید
بخیالش از آن شدم قانع
که از او جز خیال نتوان دید
خود جمال کمال روی ترا
بی حجاب جلال نتوان دید
ذات مخفی است از صفات کمال
بی صفات کمال نتوان دید
آفتابی است در ظلال نهان
زو بغیر از ظلال نتواندید
بپذیرد زوال مهر رخش
مهر او را زوال نتواندید
همه گرد سراب میگردیم
چونکه آب زلال نتواندید
مغربی هیچ چیز از آن عنقا
بجز از پر و بال نتوان دید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و رازآلودگی جمال اشاره دارد. شاعر بیان میکند که هیچکس نمیتواند حقیقت زیبایی را بدون حجاب و پردهای که بر آن است، ببیند. او به خیال خود قانع شده و میگوید که تنها میتواند در خیال به جمال محبوبش بنگرد. جمال واقعی و صفات کمال به طور حقیقی قابل مشاهده نیستند و همه ما در جستجوی یک سراب هستیم که در واقع نمیتوانیم به آن دست یابیم. در نهایت، شاعر میگوید که انسانی نمیتواند چیزی از حقیقت زیبایی و وجود محبوب بیاموزد، جز ظواهر و نشانهها.