شمارهٔ ۸۱ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلی دارم که در روی غم نگنجد
چه جای غم که شادی هم نگنجد
میان ما و یار همدم ما
اگر همدم نباشد دم نگنجد
حدیث بیش و کم اینجا رها کن
که اینجا وصف بیش و کم نگنجد
چنان پر گشت گوش از نغمه دوست
که در وی بانگ زیر و بم نگنجد
جز انگشتی که عالم خاتم اوست
دگر چیزی دراین خاتم نگنجد
دلی کاو فارغست از سوز و ماتم
در او هم سور هم ماتم نگنجد
رسد هر کز بحالی آدمیزاد
که آنجا عالم و آدم نگنجد
زبان ای مغربی درکش ز گفتار
مگو چیزی که در عالم نگنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق و روحانی شخصی اشاره دارد که دلی بسیار بزرگ و سرشار از احساسات را دارد. شاعر میگوید که دلش نمیتواند غم و حتی شادی را تحمل کند، زیرا آنچنان پر از عشق و دوستی است که جایی برای اندوه یا خوشحالی ندارد. او به رابطهاش با یار اشاره میکند و بیان میکند که اگر یاری درکنار نباشد، هیچ ارتباطی برقرار نیست. در ادامه به این نکته میپردازد که در عالم وسیع و پر از شگفتی، فقط وجود یک معصوم (که میتواند به خدا یا عشق اشاره داشته باشد) با تمامی ویژگیهایش در این عالم بینظیر است و چیز دیگری در این مجموعه نمیگنجد. به طور کلی، شعر نشاندهنده احساس عمیق عاشقانه و توصیف حالت انسانی است که در جستجوی معنا و عشق در زندگی است.