نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رخ زیبای تو را آینه ای میباید

که رخت را بتو زانسان که توئی بنماید

چون نظری بر رخ زیبای تو می اندازم

حسن مجموعه تو در نظرم می آید

نیست مشاطه رویت بجز از دیده ما

حسن رخسار ترا دیده همی آراید

دیده از دیدن خوبان جهان بر بندد

هر که بر روی تو یک لحظه بگشاید

گوئیا حسن تو هر لحظه فزون می گردد

تا مرا از من و از هر دو جهان برباید

نیست دیدار تو را دیده ناشایسته

بهر دیدار توام دیده ی تو بنماید

مغربی تا شب هستی تو باقی باشد

نور خورشید من از مشرق جان برباید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقه است. شاعر به تشبیه زیبایی او با آینه اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها نگاه او می‌تواند زیبایی‌اش را به تصویر بکشد. او هنگامی که به چهره معشوقه نگاه می‌کند، زیبایی او را در تمام شکوهش می‌بیند. شاعر همچنین بیان می‌کند که دیدن زیبایی‌های دیگر جهان برایش بی‌معناست و تنها یک لحظه نگاه به روی معشوق او را از همه چیز دور می‌کند. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که وجود معشوق، روشنایی و نور زندگی‌اش است و او را به سمت عشق و زیبایی بیشتر می‌کشاند.