نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می حدیثی از لب ساقی روایت می کند

باده از سرمستی چشمش حکایت میکند

از حدیث مستی چشمش دلم سرمست شد

قصهمستان مگر تا چون سرایت میکند

در بدایت داشت جانم مشتی از جام لبش

در نهایت زان سبب میل بدایت میکند

دست زلفش گشت در تاراج ملک جان دراز

این تطاول بین که در شهر ولایت میکند

شکر ها دارد دلم از لعل شکر بار او

گرچه از زلف پریشانش شکایت میکند

چشم مست دلنوازش بین که در مستی خویش

جانب دلرا رعایت تا چه غایت میکند

این کفایت بین که پیش خدمت جانان بصدق

هر که یکدل می بود جانان کفایت میکند

هر کسی دارن از بهر حمایت جانبی

مغربی را چشم سرمستش حمایت میکند

آنکس که نهان بود ز ما آمد و ما شد

وانکس که ز ما بود و شما ما و شما شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، با زبانی عاطفی و شاعرانه، احساسی از عشق و سرمستی را به تصویر می‌کشد. راوی از زیبایی و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و تأثیر چشمان مست و دلنواز او بر دل و جانش را توصیف می‌کند. او به تأمل در بدایت و نهایت عشق و ارتباط بین دل و می‌پردازد، و همچنین اشاره‌ای به زلف پریشان و شکرین او دارد که حسرت و شوق را در دلش ایجاد کرده است. شعری که در آن هر کس به نحوی در جستجوی حمایت و عشق می‌باشد و در نهایت به وحدت و پیوند بین انسان‌ها اشاره می‌کند.