نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات از منبعی دیگر / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه مهرست آن نمی دانم که عالم هست ذراتش

چه چهرست آن نمی دانم که آدم هست مرآتس

گهی نفیم کند کلی زمانی سازدم مثبت

منم سرگشته و حیران میان نفی و اثباتش

اگر او شمع می باشد منش پروانه می گردم

وگر مصباح می گردد منم ناچار مشکاتش

منم چون محو در ذاتش صفاتش را کجا دانم

صفاتش را کسی داند که نبود محو در ذاتش

از آن ترسا و گبر آمد درین ره کافر و ترسا

که کرد آن خضر در عیسی و این در عزی و لاتش

اگر ذات و صفاتش را نمی بینی عیان، باری

ببین در مصحف آفاق و انفس جمله آیاتش

بیا بر طور دل جاناکه تا واقف شوی زآنجا

ز حال موسی عمران و کوه طور و میقاتش

تو را از لذت دیدار هرگز کی خبر باشد

که میلت جمله با حور است و با لذات جناتش

الا ای مغربی زانسان به جز جسمی نمی بینی

که آن از خاک و از آب ست و ز بادست وز آتش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی رابطه‌ی انسان با ذات و صفات خداوند می‌پردازد. شاعر می‌گوید که نمی‌تواند به درستی ذات خدا و صفات او را درک کند و خود را در میان نفی و اثبات می‌یابد. او به تصویرهایی چون شمع و پروانه اشاره می‌کند تا نشان دهد که چگونه به ذات الهی جذب شده و در آن محو می‌شود. شاعر به نارسایی فهم انسان از خدا و صفات او اشاره می‌کند و می‌گوید تنها کسانی می‌توانند صفات خدا را بشناسند که به طور کامل در ذات او محو نشده‌اند. در نهایت، او از دید توحیدی و تجربه‌ی شهودی برای درک معانی الهی دعوت می‌کند و به انسان‌ها هشدار می‌دهد که جدا از جنبه‌های مادی خود، باید به عوالم بالاتر توجه کنند.