شمارهٔ ۸ مهستی گنجوی
مهستی گنجوی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شبی به طنز گفتم به خواجه پور خطیب
نُس فراخ چو بینی ز خشک و تر بفرست
اگر ز علت پیری ز مردی افتادی
به عاریت بر خاتون ز . . . خر بفرست
ور این دو جنس که گفتم نیافتی آنگه
بده به غیر و ستان مزد خویش زر بفرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر طنزی، شاعر به خواجه پور خطیب میگوید اگر در حیاط خود گیاهی بزرگ و تنومند پیدا کردی، بهتر است از آن استفاده کنی. سپس به او پیشنهاد میکند اگر به دلیل پیری نمیتواند به انجام کارهایی بپردازد، میتواند از همسایه (خر) قرض بگیرد. اگر هیچیک از این دو گزینه در دسترس نبود، میتواند کارش را به شخص دیگری بسپرد و مزد خود را بگیرد. به طور کلی، شاعر به شوخی و طنز به پیشنهادات خلاقانه برای استفاده از موقعیتها میپردازد.