نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ منوچهری

منوچهری دامغانی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شبی دراز، می سرخ من گرفته به چنگ

میی بسان عقیق و گداخته چون زنگ

به دست راست شراب و به دست چپ زلفین

همی‌خوریم و همی بوسه می‌دهیم به دنگ

نبیذ و بوسه تو دانی همی چه نیک بود

یکی نبیذ و دو صد بوسه و شراب زرنگ

گهی بتازد برمن، گهی بدو تازم

به ساعتی در، گه آشتی و گاهی جنگ

به گاه مستی چونان شود دو چشم بتم

که نرگسینی غرقه شود به خون پلنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از لحظات شاد و پرشور عاشقانه صحبت می‌کند. او در یک شب طولانی، شرابی خوش رنگ در دست دارد و در کنار معشوقش به بوسه و خوشگذرانی می‌پردازد. او به زیبایی نبیذ و بوسه را توصیف می‌کند و اشاره می‌کند که این لحظات همواره با غم و شادی همراه است. او از بازی‌های عاشقانه بین خود و معشوقش و تغییراتی که بین آشتی و جنگ وجود دارد، سخن می‌گوید. در پایان، شاعر به چشم‌های معشوقش اشاره می‌کند که در حالت مستی، جذابیت فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کنند.