شمارهٔ ۷ منوچهری
منوچهری دامغانی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در خمار می دوشینم ای نیک حبیب
آب انگور دو سالینهم فرموده طبیب
آب انگور فراز آور یا خون مویز
که مویز ای عجبی هست به انگور قریب
شود انگور زبیب آنگه کش خشک کنی
چون بیاغاری انگور شود، خشک زبیب
این زبیب ای عجبی مردهٔ انگور بود
چون ورا تر کنی زنده شود اینت غریب
می بباید که کند مستی و بیدار کند
چه مویزی و چه انگوری، ای نیک حبیب
ما بسازیم یکی مجلس، امروزین روز
چون برون آید از مسجد آدینه خطیب
بنشینیم همه عاشق و معشوق به هم
نه ملامتگر ما را و نه نظاره رقیب
می دیرینه گساریم به فرعونی جام
از کف سیم بناگوشی با کف خضیب
جرعه برخاک همیریزیم از جام شراب
جرعه بر خاک همیریزد آزاده ادیب
ناجوانمردی بسیار بود، چون نبود
خاک را از قدح مرد جوانمرد نصیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره لذت و خوشی نوشیدن شراب و جمع شدن عاشقان و معشوقان در یک مجلس شاد است. شاعر به دوستی نیکو خطاب کرده و از او میخواهد که برایشان آب انگور بیاورد تا مست و شاداب شوند. او به ویژگیهای انگور و مویز اشاره کرده و میگوید که انگور با خشک شدن زنده میشود و این تشبیه به زنده کردن عشق و شوری در زندگی است. همچنین شاعر بر اهمیت لذت بردن از زندگی تأکید میکند و به دوری از ملامت و قضاوت اشاره دارد، تا همه بتوانند با آرامش در کنار هم بنشینند و از لحظات خود بهرهمند شوند. او به فرجام نیکو و دوستی و همدلی در این مجلس اشاره دارد و از جوانمردی سخن میگوید که باید بر سر خاک بریزد.