نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ منوچهری

منوچهری دامغانی / قصاید و قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو از زلف شب باز شد تاب‌ها

فرو مرد قندیل محراب‌ها

سپیده‌دم، از بیم سرمای سخت

بپوشید بر کوه سنجاب‌ها

به میخوارگان ساقی آواز داد

فکنده به زلف اندرون تاب‌ها

به بانگ نخستین از آن خواب خوش

بجستیم چون گو ز طبطاب‌ها

عصیر جوانه هنوز از قدح

همی‌زد به تعجیل پرتاب‌ها

از آواز ما خفته همسایگان

بی‌آرام گشتند در خواب‌ها

برافتاد بر طرف دیوار و بام

ز بگمازها نور مهتاب‌ها

منجم به بام آمد از نور می

گرفت ارتفاع سطرلاب‌ها

ابر زیر و بم شعر اعشی قیس

همی‌زد زننده به مضراب‌ها

و کاس شربت علی لذة

و اخری تداویت منها بْها

لکی یعلم الناس انی امرو

اخذت المعیشة من بابها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف لحظه‌ای از صبحگاه و بیدار شدن از خواب می‌پردازد. در آن، تاریکی شب به آرامی کنار می‌رود و سپیده‌دم با خود تغییراتی به همراه می‌آورد. در این زمان، میخوارگان به ساقی فراخوانده می‌شوند و صدای خوش زنگی به فضا پخش می‌شود. همسایگان نیز از صدای شادی بیدار می‌شوند و با زیبایی نور ماه و ستاره‌ها، به زیبایی صبحگاه نگاه می‌کنند. شاعر به توصیف سرزندگی و لذت از زندگی می‌پردازد و همچنین یادآور می‌شود که از طریق تلاش و کوشش، می‌توان به زندگی و معیشت رسید.