بخش ۸۸ - تسلّی دادن هنونت سپاه بیدل را ملا مسیح
ملا مسیح پانیپتی / رام و سیتا / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو رام از تیر جادو گشت مجروح
به خاک افتاد همچون جسم بی روح
سپاه از بیم گشته دل به دو نیم
که جان بر تن نخستین داد تقدیم
به بالینش ستاده شاه میمون
همی گفتی فشاندی از مژه خون
به یاران گف ت هم جا نیست اندوه
که باشد جشن مردان مرگ انبوه
ولیکن پردلان آهن آشام
شده یکسر پریشان چون دلارام
به حدی رفته از گردان تهور
که خون می شد دل از سهم تصور
ز سهم تیر جادو با دل ریش
پراکندند همچون روزی خویش
دلاسا داده گفتی شاه میمون
که شد از بیم تان بدخواه دلخون
دل خود را دمی بر جای دارید
لوای سعی را بر پای دارید
چو مردان جان ببازید از پی نام
مسوزانید دل از خستن رام
که آخر رام هم خواهد شفا یافت
چه شد از بخت گر روزی جفا یافت
به روز بدکنون سویش نبین ید
به چشم اولین، رویش ببینید
بسی زین گونه گفت آن صاحب هوش
نکرده لیک حرف او کسی گوش
ندیده باز پس از گفته اش کس
هوا خواهش ببیکن بوده و بس
چو نشیند از زبان او کسی پند
بر ابروی کهن چین نو افکند
که هر جا هر که خواهد گو برو زود
که ناخوشنودم از شخصی نه خشنود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
رام بر اثر تیر جادو مجروح شده و به زمین افتاده است. سپاهیان به شدت نگران و پریشاناند و شاه میمون در کنارش ایستاده و به او دلداری میدهد. او میگوید که نباید غمگین شوند و باید بر تلاش خود ادامه دهند؛ زیرا رام در نهایت بهبود خواهد یافت. اما یاران، به حرفهای او توجهی نمیکنند و غمگیناند. شاه میمون به آنها توصیه میکند که دلهایشان را قوی نگهدارند و به یاد نام نیک باشند. او از آنها میخواهد که نگرانی را کنار بگذارند و به تلاش ادامه دهند. در نهایت، جملاتی گفته میشود که گرچه شایسته شنیدن است، اما مورد توجه قرار نمیگیرد.