شمارهٔ ۶۶ - در ستایش فضایل خود گوید مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: مفعول مفاعیل فاعلاتن
جاهم چو بکاهد خرد فزاید
کارم چو ببندد سخن گشاید
زینگونه نکوهیده باد از ایزد
آن کس که مرا بر هنر ستاید
آن را که خردمند بود هرگز
زینگونه مذلت کشید باید
آبم که مرا هر خسی بیابد
علکم که مرا هر کسی بخاید
گویی فلک بر جهان که ایدون
هر آتش سزان به من گراید
سفله است بسی جان من که چندین
در تن بکشد رنج و برنیاید
مردم خطر عافیت چه داند
تا بند بلا را نیازماید
ترسم که شود طبع تیره گرچه
زو دیر همی روشنی فزاید
ای پخته نگشته از آتش عقل
امید تو بس خام می نماید
چون دوستی تو نکرد سودم
کی دشمنی تو مرا گزاید
چون عز من و ذل تو نپایست
هم ذل من و عز تو نپاید
گر در دل تو خرد می نمایم
خردست دلت جز چنین نشاید
در آئینه خرد روی مردم
هم خرد چنان آیینه نماید
هر جای که مسعود سعد باشد
کس با او پهلو چگونه ساید
من دانم گفت این و تو ندانی
بلبل داند آنچه می سراید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی و انتقادات اجتماعی میپردازد. شاعر میگوید که اگرچه ممکن است در زندگی خود کمبودهایی احساس کند و در معرض تحقیر و ذلت قرار گیرد، اما خرد و دانایی او در درونش باقی است. او مینویسد که انسانهای نادان و بیخبر از خطرات عافیت، هرگز نمیتوانند ارزش واقعی او را درک کنند. همچنین، شاعر به اهمیت دوستی و دشمنی در زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که عزت و ذلت انسانها به یکدیگر وابسته است. در نهایت، او به خودآگاهی و فهم درونی اشاره کرده و میگوید که هر آنچه در دل انسانهاست، در آیینه خرد نمایان میشود. با این توصیفات، شاعر درمییابد که هر فردی باید به خود و خرد درونیاش ایمان داشته باشد.