شمارهٔ ۱۰۱ - ای بخت بد مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بخت بد که هیچ نبودم من از تو شاد
هر لحظه ای ز زخم تو درد دگر کشم
بس آب گرم و باد خنک هر شبی که من
از دیدگان ببارم و از سینه برکشم
یا پاره کن به قهر گریبان عمر من
یا دامنی بده که بدان پای درکشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بدبختی و دردهای ناشی از عشق صحبت میکند. او میگوید که هیچ شادیای از معشوق ندارد و هر لحظه با زخمهای عشقش در رنج است. شاعر به شبهایی اشاره میکند که با اشک و آه میگذرد. در نهایت، از معشوق میخواهد که یا او را ویران کند یا فرصتی به او بدهد تا برای رهایی از این درد تلاش کند.