نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ - هزل مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بتی یافتم دوش گفتم به حرص

که امشب جماعی فراوان کنم

رگ من بخسبید و خفته بماند

ندانستمش تا چه درمان کنم

بدو گفتم ار چاره آن کنی

که این لت شود تا در انبان کنم

حقیقت تو را آنچه باید ز من

به جای تو از مردمی آن کنم

مرا گفت اگر زآنکه موسی شوم

عصای تو در دست ثعبان کنم

چه خواهی ز من من نه عیسی شوم

که اندر چنین مرده ای جان کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به گفت‌و‌گویی با بتی می‌پردازد و از او می‌خواهد که در شب به فعالیتی عاشقانه بپردازند. شاعر به حالتی اشتیاق و حرص اشاره می‌کند و از این می‌گوید که نمی‌داند چگونه بر این اشتیاق غلبه کند. او از بت می‌خواهد که اگر راهی برای حل مشکل وجود دارد، آن را به او نشان دهد و برای او توضیح دهد که چه باید بکند. بت در پاسخ به شاعر می‌گوید که نمی‌تواند به معجزه‌ای چون موسی دست یابد و چیزی بیشتر از این از او برنمی‌آید. در واقع، او به ناامیدی و ناتوانی خود در این زمینه اشاره می‌کند.