نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ - مطایبه مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

دوشم جمازه به کف آمد کش

با بور خویش گفتم جولان کن

الحق معید بچه دیدم

گفتمش گفتگوی به پایان کن

ما را فروش جامه ها کنند

کار سپید چرخ به سامان کن

گفتا تو این ز من نخری دانم

گفتم خرم بهاش تو ارزان کن

ور دل نمی دهدت که بفروشی

اینک به دست سرخ گروگان کن

بشنو ز من گر هوای ما داری

این کن که منت گفتم فرمان کن

گر کارکرد او تو نپسندی

او را بدآنچه خواهی تاوان کن

بر پای جست سرخ بدو گفتم

کاین دردمند را درمان کن

قدش بدید و گفت بنامیزد

از چشم بد جمالش پنهان کن

گفتم که شبروست عسس پیشه

این را بگیر و زود به زندان کن

گفت این به دست من چه کنم این را

گفتم تنور داری بریان کن

چون نیمه ای به حیله درون کردم

گفت ای خدای بر من آسان کن

وقف است بر غریبان این خانه

کت گفت وقف خلق و پیران کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره گفتگویی بین راوی و فرد دیگری است که به نظر می‌رسد در حال معامله یا بحث درباره چیزی است. راوی از طرف مقابل می‌خواهد در فروش یا معاوضه جامه‌ها و چیزهای دیگر همکاری کند و از او می‌خواهد که مشکلاتش را حل کند. او از طرف مقابل می‌خواهد که اگر نمی‌تواند چیزی را بفروشد، آن را به گروگان بگیرد یا به شکل دیگری استفاده کند. در ادامه، راوی به فرد دیگری اشاره می‌کند که می‌تواند او را به زندان ببرد یا به نوعی از او مراقبت کند. در نهایت، به این نکات مهم اشاره می‌شود که باید به فکر غریبان و کم‌برخوردارها بود و برای آن‌ها ارزش قائل شد. شعر نکاتی از احساسات، معامله، و مسئولیت اجتماعی را شامل می‌شود.