شمارهٔ ۱۲ - تأسف بر سپید شدن موی مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مویم آخر جز از سپید نگشت
گرچه اول جز از سیاه نرست
رنگ آن سرخ هم نشد گر چند
مردم آن را به خون دیده بشست
مرد را چون سپید گردد موی
تن چو موی سپید گردد سست
نادرستی بودش رنگ دوم
چون درستیش بود رنگ نخست
تن بنه مرگ را حرص خلود
از دل خویشتن برون کن چست
موی چون نادرست گشت بدان
که نمانده است جای موی درست
دوزخ جاودانه جست آن کس
کز جهانی عمر جاودانی جست
پند این مستمند بشنو نیک
دل بر آن نه که آن سعادت توست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره تغییر رنگ موها از سیاه به سفید و نمادهایی از پیری و مرگ است. شاعر به بیان این نکته میپردازد که اگرچه موها در ابتدا سیاه هستند و ممکن است به رنگ سرخ نیز دیده شوند، اما در نهایت به سفید تبدیل میشوند. این تغییر رنگ نمادی از fragility و زوال بدن است. شاعر همچنین هشدار میدهد که جستجوی جاودانگی در این دنیا نادرست است و بهتر است به دلایل حقیقی زندگی توجه کرد و از حرص برای جاودانگی پرهیز کرد. به طور کلی، متن تأکیدی است بر گذرا بودن زندگی و اهمیت توجه به واقعیتهای آن.