نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴ - خطاب به روزن زندان مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای دلارای روزن زندان

دیدگان را نعیم جاویدی

بی محاق و کسوف بادی زآنک

شب مرا ماه و روز خورشیدی

همه سعدم تویی از آنکه مرا

فلک مشتری و ناهیدی

ور همی دیو بینم از تو رواست

که گذرگاه تخت جمشیدی

به امید تو زنده ام گر نه

مر مرا کشته بود نومیدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با عشق و امید به معشوق خود اشاره می‌کند. او معشوق را مانند خورشید در روز و ماه در شب می‌بیند که روشنایی‌بخش زندگی‌اش است. شاعر بیان می‌کند که تمام خوشبختی و شادکامی‌اش به وجود معشوق وابسته است و حتی اگر در زندگی‌اش مشکلات و سختی‌هایی وجود داشته باشد، امید به معشوق او را زنده نگه‌داشته است. در نهایت، ناامیدی را به عنوان عاملی که می‌تواند او را نابود کند، ذکر می‌کند.