شمارهٔ ۱۴۰ - شکران مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مهترا از بزرگی آن کردی
که در آفاق داستان کردی
شب من بر فروختی چون روز
روز بر من چو بوستان کردی
رتبت قدر من به دولت خویش
برتر از چرخ فرقدان کردی
هر زیانم که بود کردی سود
سود بدخواه من زیان کردی
خدمتی نیست مر مرا بر تو
آنچه از تو سزد تو آن کردی
کلک بر داشتی و بر دفتر
مشکل کار من بیان کردی
به روان امر خود به یک ساعت
هر دو او را ز من روان کردی
ذکر مستقبلم نبشتی و نیز
ذکر ماضی من نشان کردی
خوب سعی و نکو بضاعت خویش
همه در باب من عیان کردی
بر من ای سر به سر همه احسان
بار احسان خود گران کردی
دایم از عمر شادمان بادی
که مرا زود شادمان کردی
جاودان باد دولت تو که تو
نام نیکوت جاودان کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از مهترا (عزیز یا محبوبش) سخن میگوید و او را به خاطر بزرگی و رفتار نیکوایش ستایش میکند. شاعر احساس میکند که شب و روزش تحت تاثیر مهترا قرار گرفته است و او به زندگیاش رنگ و روشنایی بخشیده است. مهترا را به خاطر خدمات و مهربانیهایش میستاید و او را برتر از همه چیز میداند. شاعر از مهترا میخواهد که همیشه قدر و حسن نیتش را به یاد داشته باشد و آرزو میکند که زندگیاش به واسطه وجود مهترا شاد و پر از برکت باشد. در نهایت، شاعر برای مهترا دعا میکند تا نام نیک او همواره باقی بماند.