شمارهٔ ۱۴۴ - قطعه مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز اقبال تو شاها گفت خواهم
یکی مشروح دستی با دلالت
من آن عدلم درین معنی به گفتار
که در گیتی بخوانندم عدالت
مرا یاقوت خاتم سرخ روی است
از آن شادی نام با جلالت
اگر یاقوت ها هم سرخ رویند
ولیکن سرفرویند از خجالت
مرا فکرت چنین گفت و درین ریاب
به دانش می کند فکرت حوالت
چنین دانم که دانش نه ز خود گفت
که از روح الامین بود این مقالت
هر آنکو این سخن باور ندارد
ندارد جز ره جهل و ضلالت
درستست این سخن نی مستحیل است
که ملکت را نباشد استحالت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عدالت و علم سخن میگوید و به مقام خود در این زمینه اشاره دارد. او میگوید که میخواهد عدالت خود را به وضوح بیان کند و به این وسیله نشان دهد که چگونه در دنیا شناخته خواهد شد. شاعر به زیبایی و جلال یاقوت سرخ اشاره میکند و آن را نمادی از شادی و افتخار میداند. او بیان میکند که دانش و علم، الهام گرفته از روحالامین (فرشته وحی) است و افرادی که به این حقیقت ایمان ندارند، در جهل و گمراهی باقی میمانند. در نهایت، او تأکید میکند که تغییر و تحول در مقام ملکه ممکن نیست و این گفته درست و مسلم است.