نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ - پیشگوئی منجم مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا منجم هشتاد سال عمر نهاد

ز عمر دوستی امید من بر آن افزود

خدای داند من دل در او نمی بندم

که باد پیمود آن کس که آسمان پیمود

تو خود چنین گیر آخر نه پنجه و دو گذشت

هر آنچه خوشتر گیتی ز عمر من بربود

امید خوشه چه دارم دگر که داس فنا

دو بخش تازه از گشت عمر من بدرود

فلک بفرسود آن قوت جوانی من

چو ضعف پیری آمد نداندش فرسود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات، شاعر به تفکر درباره عمر و گذر زمان می‌پردازد. او بیان می‌کند که با وجود گذشت هشتاد سال از عمرش، هنوز به دوستی و امید زندگی دل بسته است. شاعر به یادآوری می‌آید که در دنیای فانی، هیچ‌چیزی پایدار نیست و از دست رفتن زندگی را می‌بیند. او به زوال جوانی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که وقتی پیری به سراغش آمده، قدرت و انرژی جوانی‌اش را درک نکرده است. در نهایت، شاعر نسبت به آینده و عمر باقی‌مانده‌اش بی‌اهمیتی نشان می‌دهد و از اینکه روزی روزگار او را از زیبایی‌های زندگی محروم می‌کند، نگران است.