نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ - در پنجاه و هفت سالگی مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پنجاه و هفت رفت ز تاریخ عمر من

شد سودمند مدت و ناسودمند ماند

و امروز بر یقین و گمانم ز عمر خویش

دانم که چند رفت و ندانم که چند ماند

فهرست حال من همه با رنج و بند بود

از حبس عبرت و از بند پند ماند

از قصد بدسگالان وز غمز حاسدان

جان در بلا فتاد و تن اندر گزند ماند

چوگان بنه که گوی تو اندر چه اوفتاد

خیره متپ که کره تو در کمند ماند

لیکن به شکر کوش که از طبع پاک تو

چندین هزار بیت بدیع بلند ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مدت زمان زندگی خود می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که ۵۷ سال از عمرش گذشته است. او احساس می‌کند که در این مدت، علاوه بر سختی‌ها و مشکلات، سودهایی نیز کسب کرده است. شاعر بین یقین و شک نسبت به مدت زمان زندگی‌اش گیج است، زیرا نمی‌داند چه مقدار از عمرش گذشته و چه مقدار باقی مانده است. او همچنین به رنج‌ها و عبرت‌هایی که از گذشته‌اش آموخته اشاره می‌کند و از حسادت‌ها و بدسگالی‌های دیگران رنج می‌برد. اما در نهایت با شکرگزاری به این نتیجه می‌رسد که توانسته آثار ادبی برجسته‌ای خلق کند و این نکته را باعث دلگرمی و افتخار می‌داند.