شمارهٔ ۳۰ - افراط و تفریط روزگار مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نرسد دست من به چرخ بلند
ورنه بگشادمیش بند از بند
قسمتی کرد سخت ناهموار
بیش و کم در میان خلق افکند
این نیابد همی به رنج پلاس
و آن نپوشد همی ز ناز پرند
آنکه بسیار یافت ناخشنود
وآنکه اندک ربود ناخرسند
خیز مسعود سعد رنجه مباش
هر چه یزدان دهد بر او بپسند
گر جفا بینی از فلک مگری
ور وفا یابی از زمانه مخند
کاین زمانه نشد کسی را دوست
دهر کس را نگشت خویشاوند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به چالشهای زندگی و نابرابریهای آن اشاره میکند. او بیان میکند که اگر به چرخ زندگی دسترسی داشت، مشکلات را از بین میبرد. اما زندگی بر اساس بیعدالتی و ناهمواری است و هر کس بسته به شرایط خود، خوشحال یا ناخوشحال است. او نصیحت میکند که انسان باید به آنچه خداوند به او داده راضی باشد و نباید به سختیها و بیوفایی دنیا توجه کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در این دنیا هیچکس واقعاً دوست یا وابستهای ندارد.