شمارهٔ ۳۷ - حسب حال مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر زمانی تنم چو زیر شود
بر سر خلق در نفیر شود
خار گردد مرا گل اندر دست
خار بر دشمنم حریر شود
سخن من از آن بود سوزان
کاتش دل همی ضمیر شود
به چنین رنج کز زمانه مراست
کودک هفت ساله پیر شود
از همه مردمان بر آن بخشای
که به دست هوا اسیر شود
هر زمانی ز بخت بد سوی من
نا امیدی همی سفیر شود
دره گر بر سرم فرود آید
به گرانی که ثبیر شود
به زمستان سرد بر سر من
شرر نار زمهریر شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره رنج و درد ناشی از شرایط زندگی میپردازد. شاعر در تلاش است تا نشان دهد که در زمانهای سخت، احساساتش همچون خار است که در دستش گل میشود و بر دشمنانش حریر میگردد. او از سوز و آتش دل سخن میگوید و به وضعیت سختی که تجربه میکند اشاره میکند. حتی یک کودک هفت ساله هم میتواند در این دنیای پر درد، پیرتر از سنش به نظر برسد. شاعر از دیگران میخواهد که نسبت به همدیگر بخشنده باشند، چرا که همه با مشکلات و بندهای ناشی از هوسها دست و پنجه نرم میکنند. در نهایت، او به ناامیدی ناشی از بخت بد و سختیهایی که در سرش فرود میآید، اشاره میکند.