شمارهٔ ۵۴ - ستایش پادشاه مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
ملکا جهان ز عدل تو به نوبهار ماند
کف راد تو بدین ابر زمین نگار ماند
تو بزرگ شهریاری و که دید شهریاری
که ز جمع شهریاران به تو شهریار ماند
تو شکار شیر خواهی و بدان نشاط جویی
که شکار گه ز خون راست به کارزار ماند
چو به حمله باز دست تو به تیغ تیز یازد
همه رزمگه به چشم تو به مرغزار ماند
همه کار ملک مخصوص به کارکرد رایت
همه کارکرد رای تو به روزگار ماند
چو ز آتش شکوه تو جدا شود شراری
دل دشمن تو خواهم که بدان شرار ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عظمت و عدالت پادشاهی است که به بهار و رونق جهان نسبت داده میشود. شاعر به ویژگیهای پادشاهی اشاره میکند که در مقایسه با دیگران، برتری و شهریاری او بر همگان نمایان است. او همچنین به قدرت و شجاعت پادشاه در میدان جنگ و شکار اشاره میکند و تأکید دارد که این ویژگیها باعث ایجاد آرامش و زیبایی در سرزمین شده است. در نهایت، اشاره به این میشود که حتی کینهورزی دشمنان نیز تحت تأثیر شکوه و عظمت پادشاه قرار دارد.