شمارهٔ ۶۰ - شکوه از دوری مظفر مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای مظفر فراق یافت ظفر
بر تن من نکرده هیچ نبرد
خنجری ناکشیده در حمله
باره ای نافکنده در ناورد
فرقت خیره روی روبا روی
از منت در ربود مردا مرد
فلک هجر خوی سفله مرا
فرد کرد از من ای بدانش فرد
وصل تابنده را فرو شد روز
هجر تاریک را بر آمد گرد
دل بر توست و با تو خواهد بود
من بی دل چگونه خواهم کرد
بود خواهم ولیک سخت به رنج
زیست خواهم و لیک نیک به درد
بر تن سست کوفته غم سخت
وز دل گرم خاسته دم سرد
چشم من آب روی خواهد برد
روی من آب چشم خواهد خورد
نقش کار فراق پیدا شد
اینک از اشک لعل و چهره زرد
دهر بی شرم چون بخواست نوشت
فرش شادی ما چرا گسترد
چرخ بی رحم چون بخواست برید
شاخ امید من چرا پرورد
ای هنر سنج مهتری که فلک
در فنون فلک چو تو ناورد
دل سپردم تو را به غزنین بر
بر آن دوستان به راه آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس درد و فراق عاشقانه است. شاعر از غم و غصهای که بر دل او سنگینی میکند، میگوید و اشاره میکند که زندگی بدون عشق چگونه دشوار و پر از رنج است. او به زیبایی معشوق و تلخی جدایی اشاره کرده و از ناملایمات روزگار و بیرحمی زمانه گلهمند است. با وجود تمام این دردها، دلش هنوز به معشوق وابسته است و این جدایی را سخت تحمل میکند. شاعر تأکید میکند که این احساسات عمیق و غم به وضوح در چهره و اشکهای او نمایان است. در نهایت، او به دوستدارانش اشاره کرده و از آنها میخواهد که از راه عشق حمایت کنند.