شمارهٔ ۶۳ - ایام شادخواری مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای بسا شب که تا به روز سپید
متعجب ز من بماند اختر
به چپ و راست سیلها راندم
به قدح ز آن گداخته گوهر
با رخ و زلف ساقیان ما را
یاد نامد ز لاله و عبهر
به هم آمیخته شد اندر گوش
نوش ساقی و لحن خنیاگر
ساغر می شده به رنگ و به بوی
چشم را شمع و مغز را مجمر
یک زمان شد به یکدگر گفتیم
چو بدیدیم روی یکدیگر
تن ز مستی همی نپاید پای
دل ز شادی همی برآرد پر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شبهایی اشاره میکند که ستارهها از شگفتی او ماندند. او در حال تجربهای عاشقانه است و به وصف لحظات خوشی میپردازد که با ساقیان و نوشیدن شراب همراه است. در کنار زیباییهای ظاهری، احساسات عمیقتری چون مستی و شادی به تصویر کشیده میشود. شاعر میگوید که در آن لحظات، دل از شادی پر میشود و جسم نمیتواند در مقابل این هیجانها پایداری کند. به طور کلی، شعر به توصیف لحظات خوش و دلنشین عشق و مستی میپردازد.