شمارهٔ ۷۰ - حسب الحال مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
منم امروز بسته در سمجی
چشم بر دوخته چو مار گریز
هست پیراهنی و شلواری
نیست بر هر دو نیفه و تیریز
بر جهان دارم و روا دارم
گر بپیمائیم به کون قفیز
راضیم گر مرا به هر دینار
بدهد روزگار نیم پشیز
ابلهی کن برو که بره فروش
بره نفروشدت به عقل و تمیز
چیز باید که کار در عالم
حیز دارد که خاک بر سر حیز
تن بده قلب را که در گیتی
زر همه روی گشت و از ارزیز
آنچه یابی به شکر باش به شکر
وانچه داری عزیز دار عزیز
کانچه کم شد چنان نیابی بیش
وانچه گم شد چنان نیابی نیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر نگرش انسانی نسبت به زندگی و ارزشهاست. گوینده در تلاش است تا به مسائلی چون قناعت، شکرگزاری و پذیرش سرنوشت پرداخته و به اهمیت داشتن روحیهی مثبت و سپاسگزاری از آنچه که داریم، تاکید میکند. او به دنیا و شرایط خود نگاهی واقعبینانه دارد و بیان میکند که چیزهای مادی نمیتوانند خوشبختی واقعی را به ارمغان بیاورند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هر چه کم شده یا گم شده، دیگر به دست نخواهد آمد و بهتر است که به آنچه داریم، اهمیت بدهیم.