شمارهٔ ۶۷ - اندرز مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در نشیب آمدی مجوی فراز
وقت ناز تو نیست تیز متاز
نه ای آگه ز حال و معذوری
خفته غفلتی و بسته آز
پی گسسته چرا دهی ناورد
پر شکسته چرا کنی پرواز
سست شد قوت تو سخت مجه
کند شد باره تو تیز متاز
صحن تو تنگ شد مکش دامن
سقف تو پست گشت سر مفراز
از دو دل باز تقویت مطلب
به یک انداز تیر جنگ مساز
پاره پاره به راستی باز آی
اندک اندک به حال خود پرداز
زار بگری که بر تو می خندند
چرخ مزاح و عالم طناز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر به فردی هشدار داده میشود که در مشکلات زندگی نباید به دنبال فراز و علو برود و از ناز و فریفتگی دوری کند. شاعر اشاره میکند که او از وضعیت کنونی خود آگاه نیست و در غفلت به سر میبرد. او همچنین به ضعفها و ناتوانیهای فرد اشاره کرده و به او یادآوری میکند که نباید در صحنه زندگی دامنگیر و تنگ شود. در نهایت، شاعر او را تشویق میکند که به تدریج به خود بیاید و از حالتی که در آن به سر میبرد، بیدار شود، زیرا دیگران بر او میخندند و باید از این وضعیت خارج شود.