شمارهٔ ۶۹ - ستایش و تشجیع خویش مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
تو ای تن برامش میا و مرو
تو ای سر به شادی مخسب و مخیز
تو ای دل دژم باش و هموار باش
تو ای دیده خون ریز و پیوسته ریز
نبینید پیری که جان مرا
نشسته ست چون شیری اندر نخیز
بناگوش من پر ز شمشیر کرد
ز موی سپید اینت کین و ستیز
عجب می کند زان بناگوش من
که هرگز ندیده ست شمشیر تیز
از آن رو که با تیغ تیز آشنا
مر او را نبوده ست در رستخیز
شناسد مرا تیغ بران که کس
ندیده ست پشت مرا در گریز
چو نیزه روم در اجل بند بند
اگر همچو جوشن شوم ریز ریز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به آرامش و تسلط بر نفس در مواجهه با سختیها و چالشهای زندگی اشاره دارد. شاعر از تن و دل خود میخواهد که آرام بمانند و به شادی و افسردگی پاسخ ندهند. او به پیری و خطراتی که در این مسیر وجود دارد، اشاره میکند و از تأثیرات ناگواری که زندگی بر او گذاشته، سخن میگوید. در نهایت، شاعر به گریز از مشکلات و خطرات اشاره دارد و خواستار پایداری در برابر سختیهاست.