شمارهٔ ۸۹ - نداند حقیقت که من کیستم مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چه کین است با من فلک را بدل
که هر روز یک غم کند نیستم
ازین زیستن هیچ سودم نبود
هوایی همی بیهده زیستم
اگر مهربانی بپرسد مرا
چه گویم ازین عمر بر چیستم
از آن طیره گشتم که بخت بدم
بخندید بر من چو بگریستم
بدان حمل کردم که گردون همی
نداند حقیقت که من کیستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناملایمات زندگی و غمهای پیدرپی خود سخن میگوید. او از این که در زندگی هیچ سودی نمیبیند و به طور بیهوده در حال گذران عمر است، ابراز نارضایتی میکند. همچنین، زمانی که به مهربانی صحبت میکند، نمیداند چه جوابی به تقاضای او بدهد و احساس میکند تقدیر بدی داشته و به همین خاطر ناراحت است. او اشاره میکند که سرنوشتش نمیداند که او حقیقتاً چه کسی است و این ناهمخوانی بین وجود او و تصور دنیا باعث غم او شده است.