نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ - ای جوانی تو را کجا جویم مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای جوانی تو را کجا جویم

با که گویم غم تو گر گویم

یاسمین تو تا سمن گشته ست

سمن و یاسمین نمی بویم

نزد خوبان سیاه روی شوم

تا ز پیری سپید شد مویم

موی و رویم سپید گشت و سیاه

روی شد موی و موی شد رویم

نشود پاک رنگ هر دو همی

گرچه هر دو به خون همی شویم

گر مرا شهریار شهر گشای

بند کرده ست بنده اویم

مجلس او چرا نمی سپرم

گر ز باغ هنر همی رویم

گاه تازه چو لاله بر چمنم

گاه یازان چو سرو بر جویم

یاربم عفو او تو روزی کن

کز جهان عفو او همی جویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و دلتنگی خود می‌گوید و به جستجوی جوانی و زیبایی می‌پردازد. او احساس می‌کند که در پیری و سفیدی مو، جوانی و زیبایی را گم کرده است. همچنین به تضاد بین زیبایی و زشتی اشاره می‌کند و از خداوند می‌خواهد که عفو و رحمتش را شامل حال او کند تا از غم و اندوه درآید و بتواند از زیبایی‌های زندگی لذت ببرد. شاعر حسرت دارد که در مجالس خوبان جایی ندارد و به دنبال آرامش و پذیرش است.