شمارهٔ ۹۳ - حقگزاری از خواجه مظفر مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
از خواجه مظفر کریوه
امروز هزار شکر دارم
غافل نیم و یکان یکان من
بر خود شب و روز می شمارم
سر جمله آن به طبع و خاطر
من بر دل و جان همی نگارم
چون ایزدم از بلا برآرد
آن از دل و جان همی برآرم
چون باد به مدح و شکر کوشم
چون ابر بر او ثنا ببارم
امروز چو عاجزم ز حقش
بعضی به دعا همی گزارم
روزی ز ثنا برآرد او را
این تخم که من همی بکارم
بی اصل و حرامزاده باشم
گر من حق او فرو گزارم
دانم که بدین که من بگفتم
دارد چو بخواند استوارم
و او هم نکند مرا فراموش
تا بسته به حبس این حصارم
فرزند سعادتم که او را
بنده ست بدو همی سپارم
در دولت طاهری زدم چنگ
زو روشنیی گرفت کارم
والله که به خدمتش نه بس دیر
گلها شکفد ز خشک خارم
در دولت او به دولت تو
از بخت همی امیدوارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، خواجه مظفر کریوه به شکرگزاری و قدردانی از خداوند میپردازد. او با بیان اینکه همواره در ذهن و دل خود نعمتهای خدا را شمارش میکند، ابراز احساساتش را نسبت به خالقش نشان میدهد. شاعر از بلاها رهایی یافته و به مدح و ثنای خداوند میپردازد. او دعا میکند که خداوند بر او و فرزندش رحمت داشته باشد و از امید خود به آینده و خوشبختی صحبت میکند. در نهایت، او اعتماد به رحمت و حمایت الهی دارد و به خوبی پیشرفتهایش در زندگی را به خشنودی خدا نسبت میدهد. این شعر ترکیبی از دعا، شکرگزاری و امید به آینده است.