شمارهٔ ۹۲ - شکوه از موی مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
پیوسته من از سپید مویی
حجام بروت کنده باشم
تا می بکنم سپید مویی
ده موی سیاه کنده باشم
با ریش چنین که من برآرم
سخت از در ریش خنده باشم
با موی خودم چو برنیایم
با چرخ کجا بسنده باشم
وین قصه به دوستان رسانم
گر بگذارند زنده باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به موضوع پیری و تغییر رنگ موها اشاره میکند. او میگوید که هر بار مویی سفید از سرش کنده است، به اندازه ده موی سیاه از دست داده است. با خندهای که در چهرهاش دارد و ریشش، به نظر میرسد که تحمل این تغییرات سخت است. او به این فکر میکند که زندگی را چگونه ادامه دهد و در نهایت آرزو دارد که همچنان زنده بماند تا بتواند این قصه را برای دوستانش روایت کند.