نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ میلی

میلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شب شوق بزم او رگ جانم گرفته بود

با آنکه دست رشک،‌ عنانم گرفته بود

آزار بین که صد گله کردم به پیش یار

با آنکه ز اضطراب، زبانم گرفته بود

از بزم وصل، راه برون شد نیافتم

از بس که آرزو به میانم گرفته بود

می‌خواستم که جان برم از صیدگاه عشق

صیّاد هجر، راه امانم گرفته بود

میلی ز جان سپردنم آگه نشد کسی

از بس که ضعف راه فغانم گرفته بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شوق و اشتیاق خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که عشقش تمام وجودش را در بر گرفته و به شدت دچار درد و رنج شده است. شاعر به تناقضات درونش اشاره می‌کند؛ از یک سو، آرزو و عشق او بسیار قوی است و او را به وجد می‌آورد، ولی از سوی دیگر، این عشق و اضطراب به قدری عمیق است که زبانش را بند آورده و او را آزار می‌دهد. در نهایت، احساس ناامیدی و نرسیدن به معشوق، او را به شدت آزرده و ضعیف کرده است.