شمارهٔ ۱۰۲ میلی
میلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نیم بسمل شدم از غمزه خودکامی چند
در دل آرام ندارم ز دلارامی چند
عقل، بسیار به هشیاری خود مغرور است
ساقیا خیز و بده ازپی هم جامی چند
با همه بیگنهی خوشدلم از بسمل خویش
گر به سوی من افتاده، نهی گامی چند
عهد را پاس مدار و به سر وعده میا
که تسلّیست دلم با طمع خامی چند
قانعم شوق به این ساخته کز بهر فریب
آورد غیر به سویم ز تو پیغامی چند
هر که در عربده بدمست مرا دید به خویش
صد دعا کرد به شکرانه دشنامی چند
از قیاس دل خود یافته میلی که ز تو
چه رود بر دل شوریده سرانجامی چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم و درد دل خود سخن میگوید و به احساسات و افکارش درباره عشق و شراب و سرنوشت میپردازد. او از غمزه محبوبش دچار پریشانی شده و در دل آرامش ندارد. او به عقل خود اشاره میکند که مغرور شده و از ساقی میخواهد که برای او جامی بیاورد. شاعر با وجود بیگناهی خود، در دل شاد است و از محبوب میخواهد که به وعدهاش وفا کند. او از بازیهای عشق میگوید که دیگران به او پیام میفرستند و از دعای کسانی که او را در حال مستی دیدهاند، یاد میکند. در نهایت، او به میلی که از محبوبش دارد و اثرات آن بر دلش اشاره میکند.