نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ میلی

میلی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

ز جراحت تو ذوقی دل بی‌قرار دارد

که دل هزار دشمن، ز حسد فگار دارد

تو ستمگری، ولیکن ستم تراست ذوقی

که هزار بی‌گنه را، ز تو شرمسار دارد

سرو برگ من نداری تو و من درین تحیّر

که کرشمهٔ تو در دل، همه شب چه کار دارد

به رهش فتادم از پا، چو خدنگ خورده صیدی

که فتاده و چشم حسرت، به ره سوار دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی دلی در عذاب و بی‌قراری ناشی از جراحت عشق است. شاعر از حسادت و ستمی که از محبوبش می‌بیند سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که محبوب به طور ظالمانه‌ای باعث شرمساری بسیاری از بی‌گناهان شده است. همچنین شاعر به تحیر خود از زیبایی محبوب و تأثیری که بر دل‌ها دارد، می‌پردازد. در نهایت، او خود را در حالتی غم‌انگیز تشبیه می‌کند، مانند شکارچی که بر اثر تیر خوردن افتاده و به راهی می‌نگرد که سواران در آن می‌رانند.