شمارهٔ ۱۱۸ میلی
میلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بس که خواهد به من آن عربدهگر ننشیند
خیزدم از پی تعظیم و دگر ننشیند
گر نشیند بر من، سوزدم از دلگیری
گه فزاید به دلم حسرت، اگر ننشیند
بس که هر دم به فریب از رده دیگر گذری
هیچ کس بر سر راه تو دگر ننشیند
قاصد از ناکسیام کرد فراموش مرا
دل همان به که به امّید خبر ننشیند
تا کسی پی نبرد کو نگذشتهست هنوز
کاش میلی به سر راهگذر ننشیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از اوضاعی سخن میگوید که در آن شخصی نگران و عاشق است. او به انتظار نشسته و هر بار که ممکن است دیگری بر سر راهش نشیند، احساس دلگیری میکند. شاعر به نوعی حسرت و ناامیدی میپردازد و از انزوا و فراموشی خود میگوید. او آرزو میکند که کسی در مسیرش ظاهر نشود تا دیگر آرزوی چیزی را نداشته باشد و به همین ترتیب از احساس تنهایی و انتظار تکراری خود شکایت میکند.