نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ میلی

میلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون شدم بسمل، به دستم دامن قاتل نماند

تا قیامت غیر ازینم حسرتی در دل نماند

سر به پا آن سروقامت را نماندم هیچ بار

کز سرشکم چون صنوبر پای او در گل نماند

عشق تا آگه شدم صد رخنه در جان کرده بود

هیچ عاقل ز آفت دشمن، چنین غافل نماند

میکشان را طعن بیهوشی مزن ای هوشمند

از می عشق است کز بویش کسی عاقل نماند

از شراب عشق، کیفیّت چه حاصل کرده بود

آنکه در غوغای محشر مست و لایعقل نماند

طاق ابروی بتان راهر مسلمانی که دید

همچو میلی سجده محراب را مایل نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و احساس عمیق خود اشاره می‌کند و از درد و حسرت ناشی از جدایی از معشوق می‌گوید. او بیان می‌کند که حتی اگر تلاش کند، نمی‌تواند از احساسات خود رها شود و عشقش همچون زخمی عمیق در دلش باقی‌مانده است. او به ضربه‌های عشق و گیجی ناشی از آن اشاره دارد و به دیگران هشدار می‌دهد که مانند او غافل نباشند. در نهایت، عشق را به‌عنوان نیرویی قدرتمند و غیرقابل کنترلی توصیف می‌کند که باعث می‌شود انسان به راحتی از تعادل خارج شود.