شمارهٔ ۱۲۵ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان زهر چشم، بس که دلم تلخکام شد
برکام او شراب تمنّا حرام شد
کردم سلام و فایده این یافتم که دل
نومید بعد ازین ز جواب سلام شد
بیون نرفت لذّت وصل تو از دلم
هرچند هجر در صدد انتقام شد
دل با صد اهتمام ندید از لب تو کام
نومید آخر از تو به سعی تمام شد
در کین زمانه را شده شرمایه فریب
شرین لبی که جانم ازو تلخکام شد
میلی به لطف او ننهی دل، که پیش ازین
مخصوص بنده بود نگاهی که عام شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از تلخی و ناکامی دلش در عشق سخن میگوید. او به خاطر زهرچشمی که از معشوق دیده، دلش تلخ شده و احساس ناامیدی میکند. سلام کردن به معشوق نیز کمکی به او نکرده و از پاسخ معشوق امیدی ندارد. با وجود هجران و دوری، لذت وصال معشوق از دلش بیرون نرفته است. همچنین، عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و در نهایت به ناامیدی رسیده است. در این میان، میبیند که عشقش را فراموش کرده و دیگر به لطف و توجه معشوق امیدی ندارد.