نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ میلی

میلی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

منم و دل خرابی، به تو می سپارم او را

به چه کار خواهد آمد، که نگاه دارم او را

چو به او رسم، سخنها ز زبان غیر گویم

که به این بهانه شاید به سخن درآرم او را

دم آخر است، دشمن! به منش گذار یک دم

که به صد هزار حسرت، به تو می گذارم او را

ز جنون دل به بزمت، ز بس انفعال دارم

به خود این قرار دادم، که دگر نیارم او را

به من آن رمیده آهو، دمی آرمید و ترسم

که در اضطراب آرد، دل بی قرارم او را

تو اگر قبول داری، به همین خوش است میلی

که بر آستانه تو، ز سگان شمارم او را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، دلی خراب و آشفته را به معشوق سپرده و به فکر این است که شاید صحبت‌هایی از دیگران بتوانند او را به یاد معشوق بیاندازند. او از حسرت و غم خود می‌گوید که در لحظات آخر زندگی، خاطرات و احساساتش را به معشوق تقدیم می‌کند. شاعر در عین حال از بی‌قراری و دلشوره خود برای دوری از معشوق سخن می‌گوید و به نوعی در تلاش است تا دلش را از این احساسات رها کند. در نهایت، او می‌خواهد اگر معشوق موافق باشد، به او خدمت کند و به نزدیکی‌اش افتخار کند.