نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ میلی

میلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

از زلف تو شکوه‌هاست مارا

کان سلسله بلاست مارا

هر چند که کشته جفاییم

چشمی به ره وفاست مارا

گفتی که شبی به بزم ما آی

گستاخی آن کجاست مارا

از ناز چو خون ما بریزی

هم ناز تو خونبهاست مارا

خواریم چنانکه شرمساری

از مردم آشناست مارا

افغان که به جلوه‌گاه آن ماه

در دیده، گل حیاست مارا

میلی شب غم، خیال تیغش

اندیشه جانفزاست مارا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زلف و زیبایی معشوق شکایت می‌کند و می‌گوید که این زیبایی باعث درد و بلا برای او شده است. اگرچه جانش به خاطر جفای معشوق رنج می‌برد، اما هنوز امید به وفای او دارد. شاعر به یاد دعوت معشوق به بزم شبانه، حسرت می‌خورد و می‌گوید حتی اگر ناز معشوق به او آسیب بزند، باز هم این ناز برایش با ارزش است. او همچنین به احساس خوار بودن و شرمساری اشاره می‌کند و این احساس را به خاطر زیبایی و ظرافت معشوق توصیف می‌کند. در نهایت، او به اندیشه‌ای از غم و درد ناشی از تیرگی این عشق اشاره می‌کند.