شمارهٔ ۳۲ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا ای قاصد از کویش، زغم آزاد کن مارا
پیامی گر نداری، از دروغی شاد کن مارا
همیگویی که آخر میدهم داد غریبان را
بیا اوّل شهید خنجر بیداد کن مارا
برو عهدی که با اغیار هم نو بستهای، بشکن
بیا یک بار شاد از عهد بیبنیاد کن مارا
چو ما را بی گنه خون ریختی، هرجا شهیدان را
میان خاک و خون افتاده بینی، یاد کن مارا
چو اُفتم در خیال وصل، از هجران دهی یادم
ترا میلی که میگوید که در فریاد کن مارا؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، دعوت به ارتباط و پاسخگویی است. شاعر از یک قاصد میخواهد که او را از غم و اندوه رهایی بخشد و اگر پیامی ندارد، حداقل با دروغش او را شاد کند. شاعر به قاصد اشاره میکند که وعدههایی برای حمایت از بیگناهان داده شده، اما ابتدا باید کسانی که مظلومانه کشته شدهاند، مورد توجه قرار گیرند. او از قاصد میخواهد که به عهد و پیمانهای نادرست خود با دیگران پایان دهد و یک بار به او شادی ببخشد. همچنین شاعر احساس یأس و اندوهی را از یادآوری شهدای بیگناه به تصویر میکشد و در پایان به یادآوری وصالی که هنوز به آن نرسیده، میپردازد.