شمارهٔ ۳۴ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در پا غمت چو صید زبون میکشد مرا
میافکند به خاک و به خون میکشد مرا
ما خون گرفتهایم و دمادم به زور دست
درپای تیغ، بخت زبون میکشد مرا
زنجیر زلف او اگر این است، عاقبت
سودای عاشقی به جنون میکشد مرا
خواری به آن رسیده که بی گفت او، رقیب
از بزم همچو شحنه برون میکشد مرا
میلی لب فسونگر افسانهساز یار
در تنگنای غم به فسون میکشد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود درباره عشق و غم صحبت میکند. او به تصویر میکشد که عشقش او را به شدت درگیر و از پا میاندازد. غم و درد ناشی از عشق، او را به خاک میزند و احساس خفگی میکند. او اشاره میکند که زنجیر عشق و محبوبش، او را به جنون و ناکامی دچار کرده است. در نهایت، او از وضعیت خود در عشق حس خواری و ضعف میکند و میگوید که حتی بدون اشاره رقیبش، به زودی از زندگی شاداب خارج میشود. عشقش، با جاذبهای فریبنده، او را به عمق غم و اندوه میکشاند.