شمارهٔ ۳۹ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چنین که با تو مرا تاب آشنایی نیست
به حیرتم که چرا طاقت جدایی نیست
خوشم به وعده او، با وجود آنکه به من
وفای وعده او غیر بیوفایی نیست
به غیر بس که درآمیختی، به خلق ترا
نماید و غرضش غیر خودنمایی نیست
ز خویش ساخت مرا زلف یار، بیگانه
هنوز سلسله جنبان آشنایی نیست
چو مرغ بسملم از خویش دور اندازی
کنون رها کنیام کز توام رهایی نیست
ز می به مصلحتی دست شستهام دو سه روز
وگرنه توبه میلی ز پارسایی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس عمیق خود را نسبت به جدایی و عشق بیان میکند. او میگوید که تحمل آشنایی با محبوب برایش دشوار است و در عین حال نمیتواند از جدایی او رنج ببرد. وعدههای محبوب را میپذیرد، اما میداند که وفای به این وعده ممکن نیست. شاعر به چالشهای درون خود اشاره میکند و توصیفاتی از احساسات غمانگیز خود نسبت به دوری محبوب دارد. او در نهایت به ناچاری از ترک می و نوشیدن آن اشاره میکند و میگوید که توبهاش از می به خاطر مصلحتی است، زیرا همچنان میل به نوشیدن دارد.