شمارهٔ ۴۲ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ناصح نصیحت تو به دل جایگیر نیست
ویرانهای است دل که عمارت پذیر نیست
خوانند در شکارگه عشق، بیجگر
صیدی که در کمند ملامت اسیر نیست
بسیار بیملاحظهای در جفا، مگر
دانستهای که از تو دلم را گزیر نیست؟
ظالمسوار من، چو کند پای در رکاب
از دادخواه، یک سر ره بی نفیر نیست
میلی به صبر خوی کن و با جفا بساز
کان شوخ را خیال وفا در ضمیر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به ناکارآمدی نصیحتها اشاره میکند و بیان میکند که دلش به نصیحتها توجه نمیکند و ویران است. او همچنین از دشواری عشق و رنجی که از ملامت دیگران میکشد صحبت میکند. شاعر احساس میکند که نمیتواند از عشق بگریزد، حتی اگر طرف مقابل جفا کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که برای تحمل درد عشق و جفاهای معشوق، باید صبر پیشه کند، چرا که امید به وفای معشوق بیفایده است.