شمارهٔ ۵۹ میلی
میلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از حریم وصل، مهجورم نمیبایست داشت
یعنی از نزدیک خود دورم نمیبایست داشت
ای مسیح دردمندان، چون نسیم وصل بود
از سموم هجر رنجورم نمیبایست داشت
من که بودم چون مه روشندل از خورشید وصل
همچو شمع صبح، بی نورم نمیبایست داشت
از می وصل تو چون پیمانه دل پر نشد
این قدر زان جرعه مخمورم نمیبایست داشت
گر دلت را ذرهای نزدیک میدیدم به مهر
میشدم گر دور، معذورم نمیبایست داشت
من که چون خورشید صبح وصل بودم پرده سوز
در حجاب هجر مستورم نمیبایست داشت
همچو میلی در غم آباد فراموشی، چنین
بی نشان با نام مشهورم نمیبایست داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دوری و هجران از محبوب و معشوق صحبت میکند و احساس میکند که ارتباط نزدیک و وصالی که در گذشته داشته، اکنون به دوری تبدیل شده است. او خود را بهسان شمعی بینور و یا میپیما به تصویر میکشد که از عشق و وصال دور است و رنج هجران را تحمل میکند. شاعر آرزو دارد که اگر محبوبش اندکی به او نزدیکتر شود، او هم میتواند به وصال برسد. در نهایت، بیانگر این است که از حالتی که در آن است، نمیبایست چنین فرسوده و دور از معشوق باشد.