نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰ میلی

میلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز تیر مژه بر جان بلاکش زد و رفت

همچو برق آمد و در خرمنم آتش زد و رفت

باز سر در پی دیوانه سواری دارم

که ره قافله عقل، پری وش زد و رفت

دادخواهانه دویدم که عنانش گیرم

در عتاب آمد و مهمیز بر ابرش زد و رفت

زلف او با همه آشفتگی آمد به دلم

طعنه تفرقه بر جان مشوش زد و رفت

میلی آمد به خود از مستی شب، وقت صبوح

بار دیگر دو سه جام می بی غش زد و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها از احساساتی چون عشق و دلدادگی صحبت می‌کند. او از زیبایی و تاثیر چشمان یک معشوق می‌گوید که بر جانش تیر می‌زند و به سرعت می‌رود. او در جستجوی دیوانه‌واری است که عقلش را فراموش کرده و از میان می‌رود. شاعر در تلاش برای این است که او را به خود برگرداند، اما معشوق با بی‌توجهی و بی‌رحمی ادامه می‌دهد و دوباره دور می‌شود. با تمام آشفتگی‌های روحی، زلف معشوق به او آرامش می‌دهد و باعث می‌شود که احساس فاصله و تفرقه کند. در نهایت، شاعر از مستی و نوشیدن شراب در شب صحبت می‌کند که دوباره به او غمی جدید می‌رساند و سریعاً می‌گذرد.